خدای من .......
دیشب با خدا دعوایم شد؛ با هم قهر کردیم …
فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد.
رفتم گوشه ای نشستم.
چند قطره اشک ریختم و خوابم برد.
صبح که بیدار شدم، مادرم گفت:
" نمیدانی از دیشب تا صبح چه بارانی می آمد."…
نظرات شما عزیزان:
+ ارسال شده در شنبه 5 بهمن 1392برچسب:من و خدا, خدا, خدای من, سایت عاشقانه زیر بارون, زیر بارون, شعر بارون, گالری عکس عاشقانه در زیر بارون, شعر دلتنگي, عاشقانه ها, متن دلتنگي, متن و جملات عشقانه بارون, جملات بی کسی, جملات تنهایی, جملات تنهایی و غمگین, جملات بی کسی,سایت تنهایی زیر بارون, متن بی کسی, متن تنهایی, متن جدایی, متن عاشقانه, غمگین, متن پر از غم,, , ساعت 16:18 از حمید
| نظر بدهید